به نام خدا

یاسین عزیزم سلام سلام 

به بهانه دلتنگی وجدایی از شما فرشتگان زمینی وبهشتیان روی زمین نورا به

 نمایتدگی از 148 دانش آموز برگزیدم.

یاسین عزیزم :تودر خود مانده ای ومن در تو وخدای تو ماند ه ام !

میدانی چرا تورا انتخاب کردم ؟برای اینکه قفلت رانتوانستم بگشایم ،رازت رانفهمیدم ،

 رمزت را ندانستم.

از زمانی که تورا شناختم ساعتها فکرکردم .کتابهای زیادی مطالعه نمودم ،با

 روانشناسان وکارشناسان متعددی برخورد نمودم ولی از توکمتر فهمیدم.

دلبندم :من به این باور رسید ه ام که صبح خورشید از شرق طلوع میکند وسپس

 ازگنبد طلایی امام رضا میگذرد ومن طلوع خورشید رادر برق چشمان تو میبینم .

تو بطن لبخند بر لبهای خشکیده منی ،یاد تو من را به زیستن گره میزند .نام تو 

ویاد تو مرا تا ملکوت بالا می برد .

من وهمکارانم ،سعی میکنیم لحظات خوشی را برایت خلق کنیم ،ساعتها به 

دورت میگردیم .وطواف میکنیم.

باورداریم خدمت به توخود نوعی حج است .ما از تو ودوستانت سمبل ها را می سازیم روح را میسازیم از حاجی به خدا نزدیک تر شده ایم ..

زیبای من :صبح ها در بدو ورودت به مدرسه وقتی دستهایت را چون بال 

فرشتگان میگشایی وآغوش گرم آقای نقوی را نشانه میگیری .وبوسه باران 

میکنی همدیگر را ،در دلت چه برایش نجوا میکنی ،انگار توسفیر خدایی

فرشته کوچک من ،که برات سلامتی وارامشش را همه روزه تقدیمش

 میکنی ومن نیز از این آرامش بی بهره نیستم.

پسرم :از توسپاسگزارم که به زندگیم معنی بخشیدی ،تونه تکراری ونه عادت .

ازتوسپاسگزارم که تمام لحظات ،مرا به یاذ خدا می اندازی و من معنی 

شکر واقعی را درک میکنم.

یاسین عزیزم :تازه فهمیدم برخلاف تصور نگاه غلط جامعه پدر ومادر تو چه 

خوشبختند وسعادتمندند،که لبخند واقعی همیشه بر لبانشان نقش بسته 

وجزو خوشرویان زمینند.

راستی می دانی که چقدر به تو وابسته ام ،اگر زمانی تورانبینم زمین وزمان 

برایم بهم میریزد .

عزیزم :لب باز کن پسرم بامن چند کلمه سخن بگو ،من هنوز به درک واقعی 

تو نرسیده ام که زمزمه هایت  را بفهمم .....

مرا دریاب عزیزم ...

برای این است که من در تو وخدای تو مانده ام .....  


                 " خنده هایت قند است یک کمی قند به من تعارف کن "

  دستان گرمتان را میفشارم -صورت ماهتان را میبوسم -مدیر مرکز -حیدری