سخن کودکان با خدا
خدای عزیز:
هیچ فکر نمی کردم نارنجی و بنفش به هم بیان . تا وقتی که غروب
خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی دیدم . اون واقعا معرکه بود.
خدای عزیز :
لازم نیست نگران من باشی . من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می کنم .
خدای عزیز:
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی کنم .
خدای عزیز:
فکر می کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد .
خدای عزیز:
اگر یک شنبه ، مرا توی کلیسا تماشا کنی ، کفش های جدیدم رو بهت
نشون میدم .
خدای عزیز:
چه کسی دور کشور ها خط می کشه ؟؟
خدای عزیز:
من به عروسی رفتم و آن ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند . این از
نظر تو اشکالی نداره ؟؟!!
-az-400.jpg)
+ نوشته شده در جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:50 توسط
|
بعضی از تکه های زمین خدا خوشبخت ترند چون می شود نردبان هایی روی آن گذاشت واز درخت آسمان بالا رفت.